فرفته
لغت نامه دهخدا
فرفته. [ف ِ / ف َ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) مخفف فریفته. ( غیاث ).
- فرفته شدن؛ گول خوردن. فریب خوردن:
ولیکن بدین صورت دلپذیر
فرفته مشو سیرت خوب گیر.سعدی.- فرفته گشتن؛ فریب خوردن. فریفته شدن:
فرفته نگردم به گفتار تو
بپرهیزم از خام کردار تو.فردوسی.
فرهنگ معین
(فَ رِ تِ ) (ص مف. ) فریفته و فریب خورده.
ویکی واژه
فریفته و فریب خورده.
جمله سازی با فرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولیکن بدین صورت دلپذیر فرفته مشو، سیرت خوب گیر