فرزندی

لغت نامه دهخدا

فرزندی. [ ف َ زَ ] ( حامص ) فرزند بودن. بنوت:
بدو راهبر گفت کای پادشاه
دلت شد به فرزندی او گواه.فردوسی.- فرزندی کردن؛ انجام وظیفه فرزند در حق والدین:
فرزند کسی نمیکند فرزندی
گر طوق طلا به گردنش بربندی.؟

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به فرزند متعلق به فرزند: مهر فرزندی.

جمله سازی با فرزندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مسلمان معقدند که محمد از نسل وی هست و اسماعیل فرزندی به نام قیدار دارد و همچنین اعراب خود را از نسل اسماعیل می دانند

💡 تا به فرزندی گرفت او را فرنگ شاهدی گردید بی ناموس و ننگ

💡 به چندین نذر و قربانش خداوند نرینه داد فرزندی چه فرزند

💡 آتش سخن بس است که فرزند طبع اوست فرزندی آنچنان که بود فر زند او

💡 داشت فرزندی عجب او پر غرور بود از اطوار او بس بی‌حضور

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز