فربال
لغت نامه دهخدا
فربال. [ ف َ ] ( اِ ) خانه تابستانی و بالاخانه ای را گویند که اطراف آن درها و پنجره ها داشته باشد. ( برهان ). فروار. فرباله. فراوار. پروار. ( حاشیه برهان چ معین ). و رجوع به فرباله و پروار شود.
فرهنگ عمید
= فروار
جمله سازی با فربال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قالالله تعالی قل لئن اجتمعتالانس والجن علی ان یأتوا به مثل هذاالقرآن لایأتون به مثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً، و قال عزّ من قائل. ولاحبة فی ظلماتالارض ولا رطب ولا یابس الّا فی کتاب مبین، و قال النبی علیهالسلام: القرآن غنی لافقر بعده و لاغنی دونه، و قال علیهالسلام: القرآن هوالدواء من کل دواء الّا الموت. و قال ایضا: اهل القرآن هم اهلالله و خاصته، و قال ایضا صلواتالله وسلامه علیه اصدق الحدیث کتابالله، و قال احمدبن حنبل: القرآن کلامالله غیر مخلوق و من قال مخلوق فهو کافربالله العظیم.
💡 چو برجنان سفربال عزم بگشادی مکن شتابی و خود را بکاروان برسان
💡 آن مرد فربال با قد بلند، به راحتی میتوانست کتابهای سنگین را از بالاترین قفسههای کتابخانه قدیمی برداشت و مطالعه کند.
💡 در داستانهای قدیمی، شخصیتهای فربال و مهربان معمولاً نقش پدربزرگهای خردمندی را بازی میکردند که راهنمای قهرمانان داستان بودند.
💡 او با وجود جثه فربال خود، بسیار چابک و سریع حرکت میکرد و میتوانست در مسابقات دو سرعت نیز شرکت کند.