فراید

لغت نامه دهخدا

فراید. [ ف َ ی ِ ] ( ع ص، اِ ) فرائد. ج ِ فرید و فریدة. رجوع به فرائد شود.

فرهنگ معین

(فَ ) [ ع. فرائد ] جِ فرید و فریده.

فرهنگ عمید

۱. [جمعِ فرید] = فرید
۲. [جمعِ فریدَة] = فریده

فرهنگ فارسی

جمع فریدوفریده
جمع فرید و فریده ۱ - یگانه ها مفردات ۲ - اشیائ نفیس ۳ - عبارتست از ایراد کلمه ای که قایم مقام دانه گوهر واسطه گردن بند باشد و چنین دانه باید که در یتیم بود و ایراد چنین کلمه ای دلالت کند بر بلندی و عظمت و فصاحت کلام: و فراید قلاید رشید الدین و طواط که گوش و گردن آفاق بدان متحلی است....

ویکی واژه

فرائد جِ فرید و فریده.

جمله سازی با فراید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کجاست لایق در گوش؟ ورنه واعظ را فراید سخنان جمله لایق گوش است

💡 در رقص زگردن معانی بگسسته قلاید فراید

💡 تا بر برهنه جامه نپوشاند از بهر خویش بام نیفراید

💡 چون به زر عمر مقدر نفراید صائب غنچه چندین به گره بهر چه زر می‌بندد؟

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز