لغت نامه دهخدا
فدا شدن. [ ف ِ / ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از میان رفتن در راه کسی یا چیزی یا مقصودی:
موم و هیزم چون فدای نار شد
ذات ظلمانی او انوار شد.مولوی.فدای جان تو، گر من شوم فدا چه شود
برای عید بود گوسفند قربانی.سعدی.رجوع به فداء شود.
فدا شدن. [ ف ِ / ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از میان رفتن در راه کسی یا چیزی یا مقصودی:
موم و هیزم چون فدای نار شد
ذات ظلمانی او انوار شد.مولوی.فدای جان تو، گر من شوم فدا چه شود
برای عید بود گوسفند قربانی.سعدی.رجوع به فداء شود.
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) در راه کسی یا هدفی جان خود را دادن، قربانی شدن.
( مصدر ) در راه کسی یا هدفی جان خود را دادن قربانی شدن. یا فدایت شوم ( گردم ). جمله ایست که در آغاز نامه به عنوان تعارف نویسند.
در راه کسی یا هدفی جان خود را دادن، قربانی شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان قدحی که ساحران جان به فدا شدند از آن چون کف موسی نبی بزم نهاد و کرد طو
💡 ای نظر علی دلم در ره انتظار تو هست پی فدا شدن منتظر اشاره ای