لغت نامه دهخدا
فخیم. [ ف َ ] ( ع ص )بزرگ قدر. || هر چیز بزرگ. ( غیاث ). فخم.
فخیم. [ ف َ ] ( ع ص )بزرگ قدر. || هر چیز بزرگ. ( غیاث ). فخم.
(فَ ) [ ع. ] (ص. ) بزرگوار، گرامی.
۱. بزرگ.
۲. بزرگوار، بزرگ قدر.
بزرگ، بزرگوار، بزرگ قدر
بزرگ قدر بزرگوار گرامی ارجمند.
بزرگوار، گرامی.
💡 زندگی حرفهای و بازیگری اردشیر تفتی را باید مدیون اعتماد مهدی فخیم زاده باشیم. چرا که اگر مهدی فخیمزاده به عنوان کارگردان به اردشیر تفتی برای بازیگری در سریالش اعتماد نکرده بود، شاید اردشیر تفتی مسیر سختتری را باید برای دنیای بازیگری خود انتخاب مینمود. از اردشیر تفتی نقل قول شدهاست که برای بازی خود در سریال بی صدا فریاد کن و همکاریش با مهدی فخیمزاده بهعنوان کارگردان ابراز رضایت کردهاست.
💡 آلبوم ولایت عشق موسیقی متن فیلم ولایت عشق به کارگردانی مهدی فخیمزاده است که آهنگسازی آن از بابک بیات و خوانندگی آن نیز از محمد اصفهانی است که در سال ۱۳۷۹ منتشر شد.
💡 در فارسی، ایشان، آنها یا آنان ضمیر سوم شخص جمع است. ایشان معمولاً به نشانه احترام، برای سوّم شخص مفرد به کار میرود. برای سوم شخص جمع -آنها- و در موارد ادبی -آنان- کاربردی تر است هر چند -ایشان- فخیم و رسمی تر است. آنها در حقیقت، ضمیر جمع برای اشیا است.
💡 قوله: مَا الْحَاقَّةُ هذا استفهام، معناه التّفخیم لشأنها کما یقال زید ما زید؟
💡 ای شاه فلک فخیم که قاآنی در پای تو سوده فرق فرقدسا