فخت

لغت نامه دهخدا

فخت. [ ف َ ] ( ص ) پخت. پهن. پخش. ( برهان ).
فخت. [ ف َ ] ( ع مص ) بریدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || سوراخ کردن سقف خانه. ( اقرب الموارد ). || واگشادن ظرف را. || زدن سر کسی را به شمشیر وبریدن. || بانگ کردن فاخته. || برآوردن [ باورچی ] گوشت پاره از دیگ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || دروغ گفتن مرد. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) ماهتاب که اول نمایان گردد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || دام شکاری. ( منتهی الارب ). فخ. ( اقرب الموارد ). رجوع به فخ شود. || سوراخ های گرد در آسمان خانه. ( منتهی الارب ). شکاف های گرد در سقف. ( اقرب الموارد ).
فخة. [ ف َخ ْ خ َ ] ( ع اِمص ) فروهشتگی هر دو پای. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) خواب که بعدِ جماع آید. ( منتهی الارب ). قیل هی النومة بعد الجماع. ( تاج العروس ). خوابی که در آن خرخر کنند. ( از اقرب الموارد ). || زن چرکین. || زن سطبر. || خواب بر پشت. || خواب بامدادی. || کمان نرم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فَ ) (ص. ) پخت، پهن، پخش.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پخت پهن پخش.
بریدن چیزی را. یا سوراخ کردن سقف خانه.

ویکی واژه

پخت، پهن، پخش.

جمله سازی با فخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد نفخت فیه من روحی، نثار سرّ جانان گشت بر خاک آشکار

💡 نفخت فیه من روحی رسیده‌ست غم بیش و غم کم را رها کن

💡 حقیقت جوهری از لااله است نفخت فیه من از روح اله است

💡 نفخت فیه من روحی تو از باد ز نور خویش کرده باد را باد

💡 نفخت فیه من روحی ز اعیان حقیقت اسم بنهادی تو در جان

💡 لب دلدار چه فرمود نفخت فیه روح من همچو شکر زان دهن آمد بیرون

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز