فحص
مترادفها
بررسی، جستجو، تحقیق، تفحص، بازرسی
لغت نامه دهخدا
فحص. [ ف َ ] ( ع مص ) واپژوهیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بازکاویدن از چیزی. ( منتهی الارب ): علیک بالفحص عن هذا الحدیث. ( اقرب الموارد ). فحث. رجوع به فحث شود. || تفتیش کردن. ( منتهی الارب ). || پر گردانیدن باران خاک را. || شتافتن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || جنبیدن دندان پیشین کودک. || آشیانه ساختن سنگخوار در خاک. || ( اِ ) هر جا که جای باش مردم باشد. ( منتهی الارب ).
فحص. [ ف َ ] ( اِخ ) ناحیه بزرگی از اعمال طلیطله. ( معجم البلدان ).
فحص. [ ف َ ] ( اِخ ) اقلیمی از اقالیم سوسه. ( معجم البلدان ).
فحص.[ ف َ ] ( اِخ ) اقلیمی در اشبیلیه. ( معجم البلدان ).
فرهنگ معین
(فَ حْ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) کاویدن، جستجو کردن. ۲ - (اِمص. ) کاوش، جستجو.
فرهنگ عمید
۱. کاویدن، جستجو کردن.
۲. کاوش، جستجو.
فرهنگ فارسی
کاویدن، جستجوکردن، کاوش وجستجو
۱ - ( مصدر ) کاویدن جستجو کردن ۲ - تفتیش کردن ۳ - ( اسم ) کاوش جستجو ۴ - تفتیش.
اقلیمی در اشبیلیه
ویکی واژه
کاویدن، جستجو کردن.
کاوش، جستجو.
جمله سازی با فحص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ۱۲) رئیس کمیتة تحقیق و تفحص از سازمان حفاظت محیط زیست کشور؛
💡 گزارش طولانی تحقیق و تفحص دربارهٔ عملکرد مالی صدا و سیما در کمسیون فرهنگی مجلس ششم به ریاست احمد پورنجاتی تهیه شد و پس از قرائت در مجلس به تصویب رسید.
💡 تفحص کن بجو آب بقا آنگه بزن جامی که تا یا بیحیات باقی اندر عالم فانی
💡 ز اشک و چهرهٔ زردم اگر نیند آگاه شبی تفحص آن از مه و ستاره کنند
💡 الفحص (به عربی: الفحص) یک منطقهٔ مسکونی در تونس است که در استان زغوان واقع شدهاست.
💡 پزشک متخصص پس از انجام فحص دقیق و بررسیهای پزشکی مختلف، اعلام کرد که وضعیت سلامت بیمار در حال حاضر کاملاً خوب و بدون هیچ مشکلی است.
💡 مهندسان مسئولیتپذیر باید پیش از شروع کار، فحص کامل تمامی تجهیزات و دستگاههای صنعتی را برای اطمینان از ایمنی کارکنان در محیط کار انجام دهند.
💡 کارشناسان پلیس برای کشف مدارک جرم، اقدام به فحص دقیق تمامی وسایل و اسناد موجود در محل حادثه کردند تا هیچ مدرکی از قلم نیفتد.