فتیل

لغت نامه دهخدا

فتیل. [ ف َ ] ( ع ص ) تافته. ( منتهی الارب ). مفتول. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) رسن باریک از پوست خرمابن، و گاهی آن را بر حلقه دو چوب استاده وادیج بندند. ( منتهی الارب ). ریسمان باریکی از لیف خرما یا موی یال یا پوست. ( اقرب الموارد ). || رشته دانه خرما. ( منتهی الارب ). آنچه در چوبچه هسته خرما بود. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل ). || آنچه از چرک بدن که با انگشتان بتابی. ( اقرب الموارد ). ریم و چرک به انگشتان تافته. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(فَ ) [ ع. ] ۱ - (ص. ) تافته، مفتول. ۲ - ریسمان باریک از پوست خرمابن. ۳ - آن چه از چرک بدن که با انگشتان تابند.

فرهنگ عمید

= فتیله

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) تافته مفتول ۲ - رسن باریک از پوست خرما بن و گاهی آن را بر حلقه دو چوب ایستاده و ادیج بندند ۳ - آنچه از چرک بدن که با انشگتان تابند ۴ - مقیاسی است معادل ۱ / ۶ فلس.

ویکی واژه

تافته، مفتول.
ریسمان باریک از پوست خرمابن.
آن چه از چرک بدن که با انگشتان تابند.

جمله سازی با فتیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در گوش تو معرفت شود ناله مرغ چون خطی اگر فتیله از گوش کشی

💡 باشد آن نور او ز زیت و فتیل نیست باقی چو بحر یا چون نیل

💡 آن چراغ این تن بود نورش چو جان هست محتاج فتیل و این و آن

💡 دل مجرد از آفات غیر محفوظست که بی فتیل سلیم است روغن از آتش

💡 بابی فتیل بالعراء مجدّل فرداً و قد حامت علیه لهامها

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز