لغت نامه دهخدا
سگ لاب. [ س َ ] ( اِ مرکب ) حیوانی باشد آبی شبیه بسگ و در خشکی نیز تعیش تواند کرد. گویند خصیه وی آش بچگان است. او را بیدستر خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ).
سگ لاب. [ س َ ] ( اِ مرکب ) حیوانی باشد آبی شبیه بسگ و در خشکی نیز تعیش تواند کرد. گویند خصیه وی آش بچگان است. او را بیدستر خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ).
= بیدستر
حیوانی باشد آبی شبیه بسگ و در خشکی نیز تعیش تواند کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۹۹۴ در لابی استودیوی ضبط موسیقی به نام کواد واقع در نیویورک، شکور پنج بار هدف شلیک گلوله قرار گرفت. توپاک معتقد بود دوست سابقش بیگی اسمالز باعث این اتفاق بود اما بیگی تکذیبش کرد. این چالشها منجر به برقراری رقابت شدید موسیقی میان ساحل شرقی و ساحل غربی در ایالات متحده شد.
💡 محسن رنانی معتقد است: «دیگر هیچ قانونی در این کشور، حتی تصویب قوانین بسیار مترقی، کمکی به اصلاح امور نخواهد کرد. دیگر نه افراد، بلکه سازوکارها فسادآمیز شدهاند.»، خود دستگاههای نظارتی هم گرفتار سازوکارهای فسادآمیز شدهاند. آییننامهها در پشت درهای بسته و با لابی گروههای رانتجو نوشته خواهد شد.
💡 کردیتها از اسپاتیفای و دکستور لاب اقتباس شدهاند:
💡 رفقای لودندورف در OHL(فرماندهی عالی نیروهای مسلح آلمان) که سردسته آنها ماکس باوئر بود، با تلاشی بی وقفه به سود وی لابی میکردند.