لغت نامه دهخدا
سپران. [ س ِ پ َ ] ( نف، ق ) در حال سپردن.
سپران. [ س ِ پ َ ] ( نف، ق ) در حال سپردن.
در حال سپردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپر تیر زمان دیدهٔ شوخست و فساد جهد کن تات نبیند فلک از پی سپران
💡 در به چشم از پی باطل نگران حق سپران سست جان سخت گهر خاک منم خار منم
💡 دل بی عشق بر حادثه موت فناست هدف ناوک دلدوز سر بی سپران
💡 هرگز به کویت آبله پایان نمی رسند خاری به راه پی سپران سراغ ریز
💡 صورت نگران به بندگی خویش درند معنی سپران بر از خدا بی خبرند