فتیده
لغت نامه دهخدا
فتیده. [ ف َ دَ ] ( اِخ )دهی است از دهستان مرکزی بخش لنگرود شهرستان لاهیجان که در هشت هزارگزی خاور لنگرود و دوهزارگزی شمال شوسه لنگرود به رودسر واقع است. جلگه ای معتدل، مرطوب ودارای 1296 تن سکنه است. آب آنجا از شلمان رود و استخر تأمین میشود. محصول عمده اش برنج، نی شکر، کنف، صیفی، ابریشم، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
فرهنگ معین
(فُ دِ ) (ص مف. ) افتاده.
ویکی واژه
افتاده.
جمله سازی با فتیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو گفتی آن دو ماه اوفتیده دو ماهیاند بر آتش تپیده
💡 نخستین روزش آدم بسته پرگار در او صد رخنه ز ابلیس اوفتیده
💡 شد آگه که در عرضگاه جهان نهفتیدهٔ کس نماند نهان
💡 رخی را که آزرم خورشید بود به خواری بدان خاک تفتیده بود
💡 خود سوختم و همی نمی دارد دست آتش ز گیاه جان تفتیده من
💡 دو رویه سپه تیغ برهم زدند زخون خاک تفتیده را، نم زدند