فتر

واژه «فتر» در زبان عربی و در کاربردهای واردشده به فارسی، به معنای سستی، ضعف، کندی و کاهش نیرو یا شدت در انجام یک کار است و بیشتر در بیان حالت‌های جسمی یا روانی به کار می‌رود. این واژه زمانی استفاده می‌شود که از شدت، سرعت یا توان یک فعالیت کاسته شده و حالت رکود یا آرامی بر آن غالب گردد. در معنای لغوی، «فتر» به وضعیتی اشاره دارد که در آن انرژی و تحرک از بین می‌رود یا به میزان قابل توجهی کاهش پیدا می‌کند. این مفهوم می‌تواند هم در مورد انسان و هم در مورد کارها، فعالیت‌ها و حتی حالات روحی و اجتماعی به کار رود. در متون کهن نیز این واژه برای توصیف ضعف جسمانی، سستی در اراده یا کاهش شدت یک حرکت یا عمل به کار رفته است. از نظر مفهومی، «فتر» نقطه مقابل نشاط، قوت و پویایی محسوب می‌شود و به نوعی توقف یا کاهش در روند طبیعی فعالیت را نشان می‌دهد. این واژه در منابع لغوی به عنوان اسم مصدر نیز معرفی شده که معنای آن همان ضعف و سستی است. در زبان امروز کاربرد آن کمتر شده، اما همچنان در متون ادبی و رسمی دیده می‌شود. به طور کلی، «فتر» به معنای سستی، ضعف و کاهش نیرو یا فعالیت است که در موقعیت‌های مختلف برای بیان افت انرژی یا کندی در انجام امور به کار می‌رود.

لغت نامه دهخدا

فتر. [ ف َ ت َ ] ( اِ ) ازگیل. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به ازگیل شود.
فتر. [ ف ِ ] ( ع اِ ) مابین دو انگشت سبابه و ابهام وقتی که گشاده باشد. ( از اقرب الموارد ).
فتر. [ ف َ ] ( ع اِ ) ضعف. || تکه گوشت. || مقدار معلومی از خوراک. ( اقرب الموارد ). رجوع به فَتَر شود.
فتر. [ ف ُ ] ( ع اِ ) بوریای برگ خرما که بر آن آرد بیزند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فتر. [ ف َ ت َ ] ( ع اِ ) پی. || گوشت پی ناک و درشت. || مقدار معلومی از طعام. رجوع به فَتْر شود. || ( اِمص ) سستی. ( منتهی الارب ).
فتر. [ ف ِت ْ ت َ ] ( ع اِ ) ماهیی که چون آن را به پای بسپری سستی در پای پدید آید چندان که عرق کنی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فَ ) [ ع. ] (اِمص. ) ضعف، سستی.

فرهنگ عمید

فتور، ضعف، سستی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ضعف سستی.
ماهیی که چون آن را به پای بسپری سستی در پای پدید آید چندان که عرق کنی.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی فَطَرَ: آفرید(در بسیاری از آیات، خلقت را فطر، و خالق را فاطر نامیده است، و فطر به معنای پاره کردن است، گویا خدای تعالی عدم را پاره میکند و موجودات را از شکم آن بیرون میآورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بنای نوع را میرساند یعنی نوعی از خلقت )
تکرار در قرآن: ۲(بار)
اصل فتر چنانکه طبرسی فرمود به معنی انقطاع از جدیت در کار است. راغب فتور را سکون بعد از حدت، نرمی پس از شدت، ضعف بعد از قوت گفته است.. شب و روز خدا را تسبیح می‏گویند و آرام نمی‏شوند. آیه درباره ملائکه است.. گناهکاران در عذاب جهنم پیوسته‏اند، عذاب از آنها قطع نمی‏شود و آنها در جهنم از نجات نومیداند (نعوذ باللَّه).. فترت زمانی است که در آن پیغمبر نیست و زمان از رسول قطع شده، در دوران فترت دین هست ولی پیغمبر نیست ای اهل کتاب رسول ما به دوران فترت و انقطاع پیامبران آمد تا نگوئید که به ما بشیر و نذیری نیامد...

ویکی واژه

ضعف، سستی.