فتاوی

لغت نامه دهخدا

فتاوی. [ ف َ ] ( ع اِ ) ج ِ فتوی ̍. رجوع به فتوی ̍ شود.

فرهنگ معین

(فَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فتوی.

فرهنگ عمید

= فتوا

فرهنگ فارسی

جمع فتوی
( اسم ) آنچه عالم دینی نویسد در موضوع حکمی شرعی رای فقیه در حکم شرعی فرعی جمع: فتاوی.

ویکی واژه

جِ فتوی.

جمله سازی با فتاوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قومی تابعان‌اند که از پس در آمدند وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ... از ایشان دین آموختند و اخلاق ایشان گرفتند و شمائل و فتاوی و سیر ایشان بامت رسانیدند.

💡 ابوعبدالله، محمد ادریسی حسنی شهرت‌یافته به شریف تلمسانی (۱۳۱۰–۱۳۷۰م) فقیه برجستهٔ مالکی مغربی در سدهٔ هشتم هجری/چهاردهم میلادی بود. در نشست‌های علمی سلطان ابوعنان شرکت می‌کد. به فاس نیز رفت و یک ماه آنجا زندانی شد. «مفتاح الوصول الی بناء الفروع علی الأصول»، «شرح جمل الخونجی»، «الکتاب فی القضاء و القدر»، «فتاوی» از آثار اوست.

💡 جمله ارزاق و فتاوی خلق را روشن شود چون شود کلک تو تشریف انامل یافته

💡 با عقل به ضدیّت و انکار و تعصّب از جیب فتاوی و سجلاّت برآورد

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز