زبان فارسی یا پارسی یکی از زبانهای ایرانی غربی است که به زیرگروه ایرانی شاخهٔ هندوایرانی از خانوادهٔ زبانهای هندواروپایی تعلق دارد. این زبان در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، پاکستان، عراق، ترکمنستان و آذربایجان مورد استفاده قرار میگیرد. فارسی زبانی چندکانونی و فراقومی است و بهعنوان زبان رسمی در ایران، تاجیکستان و افغانستان شناخته میشود. در ایران و افغانستان، این زبان با الفبای فارسی که ریشه در خط پهلوی دارد، نوشته میشود، در حالی که در تاجیکستان و ازبکستان از الفبای تاجیکی که بر پایهٔ سیریلیک است، استفاده میشود. در افغانستان، زبان فارسی بهطور رسمی دَری نامیده میشود از سال ۱۳۴۳ خورشیدی و در تاجیکستان به تاجیکی از زمان شوروی شناخته میشود. از زبان کهنتر پارسی میانه یا پهلوی نشأت گرفته است که خود از پارسی باستان منشا میگیرد. این دو زبان از ناحیه باستانی پارس شامل استانهای کرمان، فارس، بوشهر و بخشهایی از یزد کنونی در جنوب ایران برخاستهاند. پارسی باستان زبان رسمی شاهنشاهی هخامنشی بود و نوادگان آن، یعنی پارسی میانه، به عنوان زبان رسمی و دینی شاهنشاهی ساسانی شناخته شد و در این دوران به طور گستردهای در دیگر سرزمینهای ایرانی رواج یافت؛ به طوری که در خراسان جایگزین زبانهای پارتی و بلخی شد و بخشهای بزرگی از خوارزمیزبانان و سُغدیزبانان در خوارزم و فرارود نیز به زبان پارسی روی آوردند. گویشی از پارسی میانه که به مرور زمان به دری معروف شد، پس از اسلام به عنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان شکل گرفت و در سرتاسر ایران گسترش یافت. دیگر گویشهای پارسی باستان و پارسی میانه مانند مازندرانی در طبرستان، گیلکی در شمال شرقی جبال، بلوچی در مکران جنوب سیستان، آذری در آذربایجان و قفقاز، لری در لرستان، کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال و بختیاری، و خوزی در خوزستان نیز به وجود آمدند که همگی به همراه دری از نظر زبانی به یکدیگر نزدیک هستند.
فارسی
لغت نامه دهخدا
- تمر فارسی؛ نوعی از خرمای خوب است.
- خط فارسی؛ خطی که امروز در نوشتن بوسیله ایرانیان بکار میرود و الفبای آن با الفبای بسیاری از کشورهای اسلامی و بخصوص ممالک عربی تقریباً یکی است. در تداول عام در برابر خط لاتین ( اروپایی )، فارسی گفته میشود.
|| ( اِخ ) یکی از مردم فارس. ( حاشیه برهان ). مقابل ترک و عرب. || زردشتی، مخصوصاً زردشتی مقیم هند. ( حاشیه برهان ). به دین.
فارسی. ( اِ ) در اصطلاح بنایان، مقسمی. ( از یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مُقَسَّمی شود.
- فارسی بریدن؛ مقابل راسته بریدن. بریدن آهن و تیر است بطوری که مقطع عمود بر طول آن نباشد. مورب بریدن.
فارسی. ( اِخ ) ابراهیم بن علی، مکنی به ابواسحاق. از اعیان علم لغت و نحو بود. وی به بخارا آمد و مورد احترام واقع شد. فرزندان بزرگان و کاتبان به شاگردی نزد او رفتند و او تا پایان عمر در بخارا بود و در دیوان رسائل نیز سمتی داشت. شعر نیز میگفت. این شخص را ابومنصور ثعالبی در میان شعرای قرن چهارم و پنجم هجری نام برده و از تاریخ زندگانی او دقیقاً سخنی نگفته است. رجوع به یتیمة الدهر چ مصر ج 4 ص 75 شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - اهل فارس پارسی ۲ - زبان ایرانی.
خلیج
جملاتی از کلمه فارسی
بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو به شعر فارسی، صوت عراقی
دو مصحفند همانا به فارسی و دری یکی به او شده نازل یکی به این منزل
نیاید چون تو دیگر حارسی راد نزاید چون تو هرگز فارسی یل