فارد

لغت نامه دهخدا

فارد. [ رِ ] ( ع ص ) یگانه. || درخت یکسو و تنها. ( اقرب الموارد ). || آهوی ماده جدامانده از گله. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || سکر فارد؛ شکر جید و سپید. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) یکی از بازیهای نرد است، و آن به فرید شهرت دارد. ( برهان ). خانه گیر. رجوع به فرید و خانه گیر شود.
فارد. [ رِ ] ( اِخ ) کوهی است به نجد. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(رِ ) [ ع. قس. فرید ] (اِ ). یکی از بازی - های هفتگانة نرد، دور اول از بازی نرد (در قدیم ).

فرهنگ عمید

۱. تنهامانده، جدامانده، یکه وتنها.
۲. یگانه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) یکی از بازی های هفتگانه نرد دور اول از بازی نرد ( در قدیم ).
کوهی است به نجد

فرهنگ اسم ها

اسم: فارد (پسر) (عربی) (تلفظ: fared) (فارسی: فارد) (انگلیسی: fared)
معنی: یگانه، تنها، تک

ویکی واژه

فرید (اِ) یکی از بازی -‌های هفتگانة نرد، دور اول از بازی نرد (در قدیم)

جمله سازی با فارد

💡 اکبرآباد روستایی در دهستان دلفارد بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت استان کرمان ایران است.

💡 وه که در بازی فارد چه ظرافتها کرد ذوق آنم نرود در همه عمر از یاد

💡 کمال فارد لعبه نظر نوئی کامروز بدان دهان و میان غایبانه باخته ای

💡 این روستا در دهستان دلفارد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده‌است.

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته است، می‌توان به پان تفاردوفسکی و الفبای عشق اشاره نمود.

💡 دل خواجو که چو وامق ز جهان فارد گشت مهره ئی بود که در ششدر عذرا افتاد