لغت نامه دهخدا
غیوث. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَیث. ( اقرب الموارد ) ( تفلیسی ) ( المنجد ). بارانها. ( آنندراج ):
فلسفیی گفت چون دانی حدوث
حادثی ابر چه داند غیوث.مولوی ( مثنوی ).رجوع به غَیث شود.
غیوث. [ غ ُ ] ( اِخ ) بطنی است از صبیحیین. رجوع به صبح الاعشی ج 1 ص 323 شود.