غورگی. [ رَ / رِ ] ( حامص ) کالی و نارسیدگی میوه ها. ( ناظم الاطباء ). غوره بودن. نارس بودن انگور و خرما. رجوع به غوره شود.
- درغورگی مویز شدن؛ کنایه از نرسیدن به مراد و ضایع شدن. ناامید شدن و از زندگی برخوردار نشدن. ( ناظم الاطباء ):
آنها که اسیر عقل و تمییز شدند
در حسرت هست و نیست ناچیز شدند
رو بیخبری ز آب انگور گزین
کین باخبران به غوره میمیز شدند.خیام.در جوانی پیر گشتم از جفای روزگار
همچو انگوری که اندر غورگی گردد سکج.شهاب الدین.رجوع به «غوره ما مویز شد» ذیل غوره شود.
- در غورگی مویز کردن؛ پایمال کردن.ویران کردن. محروم ساختن. ( از ناظم الاطباء ).
(رِ یا رَ ) (حامص. ) نارسیدگی میوه، کالی.،از ~ مویز بودن کنایه از: ناپخته و بی تجربه ادعای استادی و کارآزمودگی کردن.،در ~ مویز کردن الف - پایمال کردن. ب - محروم کردن.
غوره بودن، کال و نارس بودن انگور یا خرما.
نارسیدگی میوه کالی. یا در غورگی مویز کردن. ۱ - پایمال کردن ۲ - محروم کردن.
نارسیدگی میوه، کالی.؛از ~ مویز بودن کنایه از: ناپخته و بی تجربه ادعای استادی و کارآزمودگی کردن.؛در ~ مویز کردن الف - پایمال کردن. ب - محروم کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس گریه افسوس که دنباله رو اوست در غورگی این خوشه که از تاک بریدیم
💡 بنمای ای فلک که درین بوستانسرای در غورگی کدام هنرور مویز نیست
💡 ما پرده از حقیقت عالم کشیدهایم در غورگی به نشئه این می رسیدهایم
💡 از رگ خامی نباشد میوه من ریشهدار نشأة مِیْ میدهد در غورگی انگور من
💡 چه سان مویز نگردم به غورگی، که فلک کمر به چیدن انگور نیمرس بندد