( غمازة ) غمازة. [ غ َم ْ ما زَ ] ( ع ص ) تأنیث غَمّاز. رجوع به غَمّاز شود. || دختر نیکوپیکر نیکواعضا در هنگام غمز و اشاره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دختری نیکوغمزه. الجاریة الحسنة الغمز للاعضاء و هو عصرها بالید. ( منتهی الارب ):
کز کرشمه غمزه ٔغمازه ای
بر دلم بنهاد داغ تازه ای.مولوی ( مثنوی ).
غمازة. [ غ ُ زَ ] ( اِخ ) چشمه ای است مر بنی تمیم را یا چاهی است میان بصره و بحرین. ( منتهی الارب ).
- عین غمازة؛ چشمه معروفی است در سودة از تهامه، و بقولی چاه معروفی است بین بصره و بحرین. ( از معجم البلدان ). رجوع به عین غمازة شود.
(غَ مّ زِ یا زَ ) [ ع. غمازة ] (ص. ) ۱ - مؤنث غماز.۲ - دختر نیکو پیکر در هنگام غمزه و اشاره.
= غماز
( صفت ) ۱ - مونث غماز ۲ - دختر نیکو پیکر نیکو اعضا در هنگام غمزو اشاره.
غمازة
مؤنث غ
دختر نیکو پیکر در هنگام غمزه و اشاره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او زعفرانی کرده رو، زخمی نه بر اندام او جز غمزه غمازهای شکرلبی شیرینلقا
💡 آب چه دانست که او گوهر گوینده شود خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود
💡 مخمورم پرخواره اندازه نمیدانم جز شیوه آن غمزه غمازه نمیدانم
💡 منگر آن سوی بدین سو گشا غمزه غمازه خون خواره را
💡 همیکوشم به خاموشی ولیکن از شکرنوشی شدم همخوی آن غمزه که آن غمزهست غمازه
💡 کز کرشم غمزهای غمازهای بر دلم بنهاد داغی تازهای