فرهنگ معین
(غُ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) به بند کشیدن، اسیر کردن.
(غُ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) به بند کشیدن، اسیر کردن.
( مصدر ) ۱ - زنجیر کردن ۲ - بند کردن اسیر کردن.
به بند کشیدن، اسیر کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر غرض گل بود را گل اینک در برش پس ز بهر چیست این آشوب و غلغل کردنش
💡 کاخ پیر عجوز تل کردند پس خریدند و مستغل کردند
💡 اپیزود با بغل کردن والتر با اسکایلر و بخشیدن او به خاطر نجات تد به پایان میرسد.
💡 عقلرا از چرخ یک کار نکو آید همی طیلسان در گردن اعدای او غل کردنش