عمل دار. [ ع َ م َ ] ( نف مرکب ) عامل و متصدی. ( آنندراج ). تحصیلدار و خراجدار و کسی که مالیات را جمعمی کند و مأمور دیوانی. ( ناظم الاطباء ):
وین فلک گرچه بد عمل داریست
هم به نیکی حساب من رانده ست.خاقانی.ملک صفاتی کاندر ممالک شرفش
سپهر گفت که من کهترین عملدارم.خاقانی.عمل داران برابر می دویدند
زر و دیبا بخدمت می کشیدند.نظامی.عمل داران چو خود را ساز بینند
به معزولان از این به بازبینند.نظامی.عمل خانه دل بفرمان توست
زبان خود عملدار دیوان توست.نظامی.|| شحنه. ( زمخشری ).
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) والی، حاکم، تحصیل دار مالیات.
( صفت ) حاکم محلی مامور دیوانی ( در هند نیز مستعمل است ).
والی، حاکم، تحصیل دار مالیات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وین فلک گرچه بد عمل داری است هم به نیکی حساب من رانده است
💡 عمل داران درگه را به فرمود که بشتابند پیش آهنگ شه زود
💡 هر عمل دارد به علمی احتیاج کوشش از دانش همی گیرد رواج
💡 همچو واعظ از دنیا می کنم شکایت ها می روم ز دنبالش علم بی عمل دارم
💡 عزلت کند اگرچه عمل دار ملک باشی امروز رنگ دیدی فردات بو نماید