علیل. [ ع َ ] ( ع ص ) بیمار و رنجور. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). ج، أعِلاّء، عَلیلون، عَلیلین. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رنجور. بیمار. ضعیف. ناتوان. درمانده. عاجز از بیماری. دردمند. ( ناظم الاطباء ). || مرد دوباره خوشبوی مالیده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به علیلة شود.
(عَ ) [ ع. ] (ص. ) مریض، بیمار.
۱. بیمار، مریض، رنجور، دردمند.
۲. دارای معلولیت: دستش علیل بود.
۳. [مجاز] ناقص، نامفهوم، نارسا.
۴. (قید ) با بیماری و رنج: یک عمر علیل زندگی کرد.
بیمار، مری، رنجور، دردمند
( صفت ) ۱ - مریض بیمار رنجور. ۲ - کسی که بر اثر بیماری و اختلال مزاج بنیه خود را از دست داده.
بیمار و رنجور رنجور بیمار ضعیف ناتوان درمانده عاجز از بیماری دردمند
مریض، بیمار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز قاروره اش جست ازان پس دلیل ندیدش تن از هیچ علت علیل
💡 صندوق لواسان چو بسی بود علیل نظار برای او حکیم آوردند
💡 مر مرا دیدی ذلیل وخوار و زار کور و رنجور وعلیل و سوگوار
💡 یار من آن طبیب مسیحا نفس گذشت یک تن درست نیست کزین غم علیل نیست
💡 ازین علیل عیادت نکردی ای سرور بشکر خود نگشودی زبان خاموشش
💡 مگر ستاند روزی ز خاک این درگاه دوای جان علیل و شفای قلب سقیم