عظ

لغت نامه دهخدا

عظ. [ ع َظظ ] ( ع مص ) سختی رسانیدن حرب کسی را. ( از منتهی الارب ): عظّته الحرب؛ مانند عَض است، و گویند عض، در مورد گزیدن و زیان رساندن به دندان است و عظ در غیردندان. ( از اقرب الموارد ). || بر زمین چسفانیدن کسی را. ( از منتهی الارب ): عظّ فلاناًبالارض؛ او را بر زمین چسباند. ( از اقرب الموارد ).
عظ. [ ع َ ظِن ْ ] ( ع ص ) نعت است از عَظا. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عظا و عظی شود.

فرهنگ فارسی

نعت است از عظا

جمله سازی با عظ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون شد گرو گلیمی بهر در یتیمی با فتنه عظیمی تو دست در کمر کن