فرهنگ معین
(ع ) [ معر. ] (اِ. ) ملقب به ملک الموت فرشتة مرگ و یکی از چهار ملک مقرب نزد مسلمانان.،~ را جواب کردن کنایه از: بیمار بدحالی که رو به بهبودی رفته باشد.
(ع ) [ معر. ] (اِ. ) ملقب به ملک الموت فرشتة مرگ و یکی از چهار ملک مقرب نزد مسلمانان.،~ را جواب کردن کنایه از: بیمار بدحالی که رو به بهبودی رفته باشد.
ملک الموت، قابض ارواح، نام فرشتهای که جان مردم رامیگیرد، درفاسی جان ستان وجان شکاروجان شکروفرشته مرگ هم گفته شده
عِزرائیل
(یا: مَلَک الموت) در عبری به معنای یاد خداوند، در ادیان ابراهیمی و روایات اسلامی، فرشتۀ مأمور قبض روح انسان ها. در قرآن با نام ملک الموت به او اشاره شده است. در قرآن قبض روح انسان ها منحصراً به خدا نسبت داده شده (زُمَر، ۴۲) و در عین حال، در آیات دیگر به ملک الموت (سجده، ۱۱) و فرستادگان خداوند (انعام، ۶۱) نیز نسبت داده شده است. از جمع بین این آیات می توان دریافت که اصالت در گرفتن جان انسان ها کار خداست نه غیر، ولی به تبعیت و به اجازۀ خدا کار ملک الموت و فرستادگان خدا که یاران ملک الموتند نیز هست، همان گونه که این یاران هم به اجازۀ ملک الموت کار می کنند.
ملقب به ملک الموت فرشتة مرگ و یکی از چهار ملک مقرب نزد مسلمانان.؛~ را جواب کردن کنایه از: بیمار بدحالی که رو به بهبودی رفته باشد.
💡 چند عزراییل سان به سجده برسیم چند چو قارون حریص در طلب زر
💡 زانکه بر دشمن نفیرش بانگ عزراییل زد بر شهیدان محبت صور اسرافیل شد
💡 چنگ عزراییل گویی در دم شمشیر توست زان بمیراند جهانی را چو کین توزی کند
💡 گفت عزراییل در من این چنین یک نظر انداخت پر از خشم و کین
💡 غازیانش کز ملک بیشند در روز غزا هریکی در قبض جانها چو عزراییل شد
💡 از دو چشمش تیز گردد ساحری ابلیس را وز لبانش کند گردد تیغ عزراییل را