عداد. [ ع ِ ] ( ع اِ ) همتا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || حریف. القرن. یقال؛ هو عدادک ای قرنک. || بخشش. || اثری از دیوانگی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || هنگام مرگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بانگ کمان.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( مص ) پیدا شدن اثر درد گزندگی از مار بعد از سالی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( اِ ) درد مطلقا. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
(عِ ) [ ع. ] (اِ. ) شمار، شماره.
همتا، همدوش، حریف، شماردرعداد:درشمار، درشماره، درردیف
( اسم ) شمار شماره. در عداد. در شمار در ردیف در زمره: در عداد علما در آمد.
شمار، شماره.
💡 نه اعداد ملایک یافتی باز نبودی اندر اینجا صاحب راز
💡 زانکه این هر دو وصف اضدادند سر زده از جهان اعدادند
💡 بالذات واحدی تو و اعداد کون را نبود جز اختلاف ظهور تو مستند
💡 وگر ز من شنود کس، چگونه بشمارم شکایتی که نهایت نداردش تعداد!
💡 در آفاقیم بیهمتا ز لطف واحد یکتا در استعداد من در شعر و در حکمت هم افلاطون
💡 در محور آسمان استعدادت هر نقطه محیط آسمان دگر است