عجب داشتن. [ ع َ ج َ ت َ ] ( مص مرکب ) شگفت داشتن. به شگفت بودن. تعجب کردن:
عجب دارم ار شرم دارد ز من
که شرمم نمیآید از خویشتن.سعدی.عجب دارم از خواب آن سنگدل
که خلقی بخسبند از او تنگدل.سعدی ( بوستان ).بخندید و بگریست مرد خدای
عجب داشت سنگین دل تیره رای.سعدی ( بوستان ).عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام پیمانه
ولی منعش نمیکردم که صوفی وار می آورد.حافظ.
( ~. تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) تعجب کردن، متعجب شدن.
( مصدر ) تعجب داشتن متحیر شدن.
شگفت داشتن بشگفت بودن تعجب کردن
تعجب کردن، متعجب شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابراهیم با یاران در طواف بود. پسری صاحب جمال در پیش آمد. ابراهیم تیز بدو نگریست. یاران آن بدیدند. از او عجب داشتند. چون از طواف فارغ شدند، گفتند: رحمک الله! ما را فرمودی که به هیچ زن و کودک نگاه مکنید و تو خود به غلامی نیکوروی نگاه کردی.
💡 پس از آن مردمان عجب داشتند و آن بزرگ از پیش دیده بود که او را سکته خواهد بود.
💡 اگر ز نصرت غزنین به خانه باز رسید شگفت بود و عجب داشتند اهل عجم