عاقب. [ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) نائب مهتر و قائم مقام آن بعد از وی. ( منتهی الارب ). || نائب و خلیفه پیشینیان در امر نیکو، و منه قول النبی ( ص ) و أنا العاقب؛ أی آخر الانبیاء. کسی که جانشین بزرگی شود و رتبت او بعد از آن است، و منه جاءالسید و العاقب. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) هر چیز که جانشین شی پیشین خود شود. ( منتهی الارب ). || شتر ماده که بقیه گیاه خورد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
عاقب. [ ق ِ ] ( اِخ ) واپسین پیغامبران یعنی محمد ( ص ). ( مهذب الاسماء ). نام پیغمبر مسلمانان. ( اقرب الموارد ).
(ق ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - از پی آینده. ۲ - جانشین، قائم مقام.
ازپس آینده، جانشین.
نائب مهتر و قائم مقام آن بعد از وی شتر ماده که بقیه گیاه خورد.
[ویکی الکتاب] معنی عَاقَبَ: عقاب کرد - عقوبت کرد(کلمه عقاب به معنای مؤاخذه انسان است به نحوی ناخوشاید، در مقابل کاری ناخوش آیند که عقاب شونده مرتکب شده، و اگر این مؤاخذه را عقاب نامیدهاند، بدین مناسبت است که درعقب و دنباله ی عمل ناخوش آیندی قرار دارد)
ریشه کلمه:
عقب (۸۰ بار)
💡 پروانه گر ز خلق نهان درد و داغ داشت دست زمانه عاقبتش بر چراغ داشت
💡 در آرم در دعایش بعد از این دم سخن را عاقبت محمود سازم
💡 عاقبت درد همین است که در فصل بهار دل مرغان خزان دیده به گلشن نکشد
💡 نفس سرکش عاقبت انداخت ما را در بلا کرد آخر کار خود را دشمن شیرین ما
💡 خار و خس را مینشاند شعله در خاک سیاه عاقبت هول هوس را میکند رسوا شراب
💡 دانه خال ترا دید دلم حیران گشت عاقبت در هوس دانه این دام آمد