ظاهرسازی یا ریا، در بنیادیترین تعریف خود، عبارت است از تظاهر فرد به دارا بودن صفات، کمالات یا فضائلی که در حقیقت فاقد آنهاست. این کنش، که نمود بیرونی آن غالباً با آراستگی و جلوهای خوشایند همراه است، پوششی است بر باطنی که با آن ادعاها همراستا نیست. ریاکار با خلق تصویری مطلوب از خود در نظر دیگران، در واقع در پی کسب اعتبار، تحسین یا منفعت از محیط پیرامون است، در حالی که نیت واقعی او و جوهره اعمالش خالی از خلوص و صداقت است. این فاصله عمیق میان «آنچه هست» و «آنچه مینمایاند»، ماهیت فریبنده ریا را آشکار میسازد.
از منظر اخلاقی، ظاهرسازی عملی است که محرک اصلی آن نه تعالی نفس و نیت خالص، بلکه انگیزههای بیرونی و مرتبط با ملاحظات اجتماعی است. به بیان دیگر، عملی که ریاکارانه انجام میشود، هدفی جز «نمایان شدن» ندارد و از هرگونه اصالت و دغدغه باطنی مبراست. لارشفوکو این پدیده را بهخوبی تبیین کرده و آن را «دلیل احترام رذیلت به فضیلت» دانسته است؛ به این معنا که ریا در واقع تلاشی است از سوی نقص برای تقلید از کمال، با هدف فریب دادن کسانی که قدر فضیلت حقیقی را میدانند. این رویکرد، خود نشاندهنده ارزشگذاری بر ظاهرِ نیکو به جای جوهره نیکوست.
نکته ظریف در تحلیل ریا این است که تداوم و کارآمدی آن به طور مطلق وابسته به وجود مفاهیم واقعی چون فضیلت، صداقت و دوستی در جامعه است. همانگونه که اشاره شده، اگر فضیلت به عنوان یک ارزش ملموس در جهان وجود نداشت، ریا نیز جایگاهی برای ظهور نمییافت؛ چرا که شخص فریبخورده باید وجود صداقت را باور داشته باشد تا تظاهر به دوستی او بتواند مؤثر واقع شود. از این رو، ریا نه تنها یک رذیلت فردی است، بلکه به نوعی تأیید ضمنی بر اهمیت و اعتبار ارزشهایی است که فرد ریاکار قصد دارد با جعل آنها، موقعیت کسب کند.