فرهنگ معین
(طَ یَّ ) [ ع. طیة ~] (اِ. ) ۱ - حاجت، نیاز. ۲ - نیت، قصد.
(طَ یَّ ) [ ع. طیة ~] (اِ. ) ۱ - حاجت، نیاز. ۲ - نیت، قصد.
۱. ضمیر، نیت.
۲. حاجت.
۱ - حاجت نیاز. ۲ - نیت قصد. یا طیت طیبه. طینت پاک خمیره پاک.
طیة ~
حاجت، نیاز.
نیت، قصد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمرت دراز باد که دهر عطیه بخش از هر عطیتی که دهد، عمر، بهتر است
💡 این کام دل عطیت تایید جاه اوست بیعون جاه او چه عطا کرد روزگار
💡 ۴- حائری، عبدالله، تشیع و مشروطیت در ایران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۰
💡 این تصنیف از زبان دختران قوچان بر وزن تصنیف «ای خدا لیلی یار ما نیست» بیان میشود و آن را از نخستین «اشعار وطنی» در دورهٔ مشروطیت دانستهاند.
💡 و روی انّ الملائکة قالت: یا ربّنا انّک اعطیت بنی آدم الدّنیا یأکلون منها و یتمتعون و لم تعطنا فاعطنا الآخرة فقال: و عزّتی لا اجعل صالح ذریّة من خلقت بیدی کمن قلت له کن فکان
💡 در دوران قاجار، تحولاتی در اوضاع ارمنیان ایران حادث شد و به دنبال خدمات آنان در دوران مشروطیت، آنان سرانجام حقوق یک شهروند ایرانی که سالها از آن محروم بودند را یافتند.