طپانچه

لغت نامه دهخدا

طپانچه. [ طَ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) طبانچه. اصلش تپانچه است. سیلی. چک. طپنچه. لطمة. زخم با کف دست. توگوشی. بناغوشی. بناگوشی ( در تداول گناباد ). طماچه:
خان بزاری و بخواری بازگشت
از طپانچه لعل کرده روی و ران.فرخی.گشت بناخن چو پیرهنش مرا روی
شد ز طپانچه مرا چو معجر او بر.مسعودسعد.نرگس او شد ز دیده همچو نیلوفر در آب
وز طپانچه دو رخ من رنگ نیلوفر گرفت.مسعودسعد.از طپانچه گشته رخسارش چو نار و پس بر او
قطره های اشک بر چون دانه های ناردان.وطواط.

فرهنگ معین

(طَ چِ ) (اِ. ) نک تپانچه.

فرهنگ عمید

= تپانچه

فرهنگ فارسی

تپانچه
اصلش تپانچه است سیلی چک

جمله سازی با طپانچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طپانچه بر اعضای خود می‌زنی تبر خیره بر پای خود می‌زنی

💡 وز طپانچه بدش ارغوانی عذار گریه طوفان نوح ناله صوت هزار

💡 به ضرب طپانچه تو را آن ز کف نگردد جدا چون جلاجل ز دف

💡 زنم چندان طپانچه بر سر و روی که یارب یاربی خیزد ز هر موی

💡 گفتی ‌کسوف یافت مگر خورشید از بس‌ طپانچه بر مه انور زد

💡 مهی که زینت حسنست گرمی خویش طپانچه بر رخ خورشید می‌زند رویش

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز