طنان

لغت نامه دهخدا

طنان. [ طِ ] ( ع اِ ) ج ِ طُن. ( منتهی الارب ). رجوع به طن شود.
طنان. [ طَ ] ( اِخ ) از اعیان قراء مصر نزدیک فسطاط، دارای بستانهای بسیار. محصول آن ده هزار دینار است به هر سالی. ( معجم البلدان ).
طنان. [ طَن ْ نا ] ( ع ص ) بلندآوازه: لفلان ذِکرها طنان؛ ای مشهور. ( ذیل اقرب الموارد ):
بروزگار تو شادم اگرچه محرومم
از آن بزرگی طنان و طلعت وضاح.مسعودسعد.

فرهنگ معین

(طَ نّ ) [ ع. ] (ص. ) بلندآوازه.

فرهنگ عمید

۱. پرطنین.
۲. آهنگین، شیوا.
۳. بلندآوازه، مشهور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بلند آوازه.
از اعیان قرائ مصر نزدیک فسطاط دارای بستانهای بسیار.

فرهنگ اسم ها

اسم: طنان (دختر) (عربی) (تلفظ: tannān) (فارسی: طَنان) (انگلیسی: tannan)
معنی: پرطنین، بلندآوازه، مشهور، مطنطن، غرا

ویکی واژه

بلندآوازه.

جمله سازی با طنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غم یار غریبی ست که دور از وطنان را بُبرید ز بیگانه و از خویش برآورد

💡 اسامه طنان (عربی: أسامة طنان؛ زادهٔ ۲۳ مارس ۱۹۹۴) بازیکن فوتبال اهل مراکش است.

💡 فکری ای هم‌وطنان در رَهِ آزادیِ خویش بنمایید که هرکس نکند، مثلِ من است

💡 به چه‌سان از در میخانه کشم پا مشتاق که نباشد به جز این در وطن بی‌وطنان

💡 بی حاصلی نگر که از این باغ پر شجر این کورباطنان به عصایی نمی رسند

💡 مدار چشم ازین کور باطنان انصاف که گشته است به عنقا هم آشیان انصاف

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز