لغت نامه دهخدا
طنابی. [ طَ ] ( اِ ) طنَبی. ایوان که توی ایوان کلان باشد. ملاطغرا راست:
از موج رطوبت گل نوخیز چمن را
گر خانه بود تنگ شود قصر طنابی.( از آنندراج ).و رجوع به طنبی شود.
طنابی. [ طَ ] ( اِ ) طنَبی. ایوان که توی ایوان کلان باشد. ملاطغرا راست:
از موج رطوبت گل نوخیز چمن را
گر خانه بود تنگ شود قصر طنابی.( از آنندراج ).و رجوع به طنبی شود.
( اسم ) ۱ - ایوانی که توی ایوان بزرگتر باشد. ۲ - تالار. ۳ - اطاقی وسیع و مجلل نظیر شاه نشین.
ایوان که توی ایوان کلان باشد
💡 زمانه گسسته طنابی به میخ خرگاهم زمین شکسته کلوخی به خاک ایوانم
💡 افتاده به گردن گذاران است شب و روز آخر به کجا تا کشد این طرفه طنابی است
💡 آن لعل آبدارت، وان زلف تابدارت آن درج پر ز گوهر، وین خم به خم طنابی
💡 ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی در گردن جان هر خم زلف تو طنابی
💡 هر پرتوی ز رویت، در چشم عقل نوری هر حلقه یی ز زلفت، در حلق جان طنابی