لغت نامه دهخدا
طلیع. [ طَ ] ( ع ص، اِ ) ( اصطلاح فقه ) آنکه از طرف محارب دیده بان است.
طلیع. [ طَ ] ( ع ص، اِ ) ( اصطلاح فقه ) آنکه از طرف محارب دیده بان است.
(طَ ) [ ع. ] (ص. ) آن که از طرف محارب دیده بان است.
( صفت ) آن که از طرف محارب دیده بان است.
آن که از طرف محارب دیده بان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو آنکسی که ببیند طلیعه حزمت کمین آتش موهوم در دل پولاد
💡 اقبال را به همت بهتر طلیعه اسلام را به نصرت مهتر برادری
💡 من آن نگویم اگر کس بر غم من گوید زهی سپاه بنفرین خهی طلیعه شوم
💡 فری بفر همایون و بخت مقبل من که آفتاب ندارد چنو طلیعه و تاب
💡 بر آسمان فضایل دل تو آن بدر است که پرتوی ز طلوعش طلیعهٔ سحر است
💡 حَزم طلیعهدارش گرد زمین چو چرخ با صدهزار دیدهٔ هشدار میرود