طلیع
مترادفها
آغاز، شروع، پیشرو، مقدمه
متضادها
مؤخر، دنباله
لغت نامه دهخدا
طلیع. [ طَ ] ( ع ص، اِ ) ( اصطلاح فقه ) آنکه از طرف محارب دیده بان است.
فرهنگ معین
(طَ ) [ ع. ] (ص. ) آن که از طرف محارب دیده بان است.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که از طرف محارب دیده بان است.
ویکی واژه
آن که از طرف محارب دیده بان
جمله سازی با طلیع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو آنکسی که ببیند طلیعه حزمت کمین آتش موهوم در دل پولاد
💡 اقبال را به همت بهتر طلیعه اسلام را به نصرت مهتر برادری
💡 من آن نگویم اگر کس بر غم من گوید زهی سپاه بنفرین خهی طلیعه شوم
💡 فری بفر همایون و بخت مقبل من که آفتاب ندارد چنو طلیعه و تاب
💡 بر آسمان فضایل دل تو آن بدر است که پرتوی ز طلوعش طلیعهٔ سحر است
💡 حَزم طلیعهدارش گرد زمین چو چرخ با صدهزار دیدهٔ هشدار میرود
💡 او همیشه در طلیعه تغییرات اجتماعی و فرهنگی قرار داشت و تلاش میکرد تا با ایدههای نو، مسیر آینده را برای نسلهای بعد هموار سازد.
💡 نیروهای پیشرو در طلیعه سپاه، وظیفه سنگینی بر عهده داشتند تا با هوشیاری کامل، از ورود هرگونه دشمن به قلمرو امن کشور جلوگیری کنند.
💡 دانشمندان برجسته در طلیعه علم مدرن ایستادهاند و با کشفیات جدید خود، مرزهای شناخته شده بشری را هر روز بیشتر و بیشتر جابجا میکنند.