طرفدار

طرفدار به معنای کسی است که حمایت یا علاقه‌مندی خاصی به یک شخص، گروه، ایده، یا فعالیت دارد. این واژه در زمینه‌های مختلفی به کار می‌رود و می‌تواند به جنبه‌های مختلف حمایت و وفاداری اشاره کند.

در زیر به برخی از جنبه‌های مربوط به این واژه اشاره می‌کنیم:

در ورزش: در دنیای ورزش، طرفداران به هواداران تیم‌ها و ورزشکاران اطلاق می‌شود. این افراد با حضور در مسابقات، تشویق تیم‌ها و خرید محصولات مرتبط با آن‌ها از تیم‌های مورد علاقه خود حمایت می‌کنند.

در سیاست: در زمینه سیاسی، این اصطلاح به افرادی اطلاق می‌شود که از یک حزب، کاندیدا یا ایده سیاسی خاص حمایت می‌کنند. این افراد معمولاً در فعالیت‌های انتخاباتی شرکت کرده و به ترویج اهداف و ارزش‌های سیاسی مورد نظر خود می‌پردازند.

در فرهنگ و هنر: در دنیای فرهنگ و هنر، طرفداران به افرادی گفته می‌شود که از هنرمندان، نویسندگان، فیلم‌سازان و آثار هنری آن‌ها حمایت می‌کنند. این افراد ممکن است در کنسرت‌ها، نمایش‌ها و رویدادهای هنری شرکت کنند و آثار هنری را ترویج دهند.

در فناوری: در دنیای فناوری، طرفداران می‌توانند به افرادی اطلاق شوند که از برندها یا محصولات خاصی مانند گوشی‌های هوشمند، نرم‌افزارها و فناوری‌های نوین حمایت می‌کنند. این افراد ممکن است در بحث‌ها و انجمن‌های آنلاین فعال باشند و نظرات خود را درباره محصولات مختلف به اشتراک بگذارند.

لغت نامه دهخدا

طرفدار. [ طَ رَ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) کنایه از پادشاهان است. ( برهان ). پادشاه عظیم الشأن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). و طرفدار عالم چهار بودند: اول کیومرث، دوم کیقباد، سوم کیکاوس، چهارم کیخسرو. ( آنندراج ). || حاکم. ( آنندراج ). حکام. ( برهان ). حاکم سرحدنشین. ( غیاث اللغات ). سرحدنشین. ( برهان ) ( آنندراج )

فرهنگ معین

(طَ رَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - جانب دار، حامی. ۲ - سرحددار.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] جانب دار، حامی.
۲. [قدیمی] حاکم.
۳. [قدیمی] سرحددار، مرزدار، مرزبان.
* طرف دار انجم: [قدیمی، مجاز] آفتاب.
* طرف دار پنجم: [قدیمی، مجاز]
۱. مریخ.
۲. پادشاه ترکستان.

فرهنگ فارسی

۱ - جانب دار حامی. ۲ - پادشاه. ۳ - حاکم. ۴ - حاکم سر حد سر حد دار. ۵ - زمین دار. یا طرفدار انجم. مریخ.

جملاتی از کلمه طرفدار

طرفداران همه گوشه نشینند از این خرمن که بینی خوشه چینند
طوفان که طرفدار صفا خواهد بود معدوم کن جور و جفا خواهد بود
کاوه در جامعهٔ کارگری بار نیافت به گناهی که طرفدارِ فریدون باشد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم