طرف بستن

لغت نامه دهخدا

طرف بستن. [ طَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) طرف بربستن. حاصل کردن و فائده و نفع برداشتن، چه طرف بمعنی کلیچه کمر است و بستن آن موجب زینت است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). لکن اکثر بدین معنی به صله «از» آید و بعضی محققین و غیره بدین معنی بفتحتین بسته اند. در صحت آن تأمل است. ( آنندراج ). سود بردن. پهلو یافتن از کسی:
طوطیان خاص را قندی است ژرف
طوطیان عام از این خود بسته طرف.مولوی.نبندی زان میان طرفی کمروار
اگر خود را ببینی در میانه.حافظ.کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما.حافظ.طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من
گرچه سخن همی برد قصه من به هر طرف.حافظ.

فرهنگ معین

(طَ رْ. بَ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) کنایه از: سود بردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نفع یافتن سور بردن نتیجه گرفتن.

ویکی واژه

کنایه از: سود بردن.

جمله سازی با طرف بستن

💡 همه رفتند پیش و صف بستند دست بر سینهٔ هر طرف بستند

💡 خلق بر گرد صید صف بستند رخنه‌ها را ز هر طرف بستند

💡 به چشم بسته گل از خار می توان چیدن به اعتزال توان طرف بستن از مردم

همچنین یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز