طراف

لغت نامه دهخدا

طراف. [ طَرْ را ] ( اِخ ) از اعلام است. ( منتهی الارب ).
طراف. [ طِ ] ( ع اِ ) خرگاه ادیم. ج، طُرَف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خیمه ادیمین. ( مهذب الاسماء ). خیمه چرمین. خیمه ای از چرم. ابنیةالعرب طراف ٌ او اخبیةٌ. فالطرف من ادم، و الخباء من صوف او وبر. || آنچه از اطراف کشت و نواحی آن گیرند. || یقال: توارثوا المجد طرافاً؛ یعنی بزرگی و شرافت را میراث یافتند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( مص ) سباب. ( اقرب الموارد ). دشنام به یکدیگر دادن.

فرهنگ معین

(طِ ) [ ع. ] (اِ. ) خرگاه ادیم، خیمة چرمین، ج. طرف.

فرهنگ عمید

چادر و خیمۀ چرمی.

ویکی واژه

خرگاه ادیم، خیمة چرمین؛
طرف.

جمله سازی با طراف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اطراف بوستان به طرایف شکوفها خرم بسان مجلس شاه عجم شود

💡 بسیار بگشتیم به هر باغ و ندیدیم سروی چو قدت رسته در اطراف حدائق

💡 بدان لشکر پیاده هم ز اطراف گرفته کوه و هامون قاف تا قاف

💡 ز هندستان به سوی چینش آورد بر اطراف ختن شکر فشان کرد

💡 تا بر اطراف سمن گشت محقق خط او بندۀ عارض او روح معلا دیدم

💡 بکوی دوست اگر تیغ بارد از اطراف نه مردیست که روی از مصاف برتابی

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
غوطه‌وری یعنی چه؟
غوطه‌وری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز