طامح

لغت نامه دهخدا

طامح. [ م ِ ] ( ع ص ) زن که بی اجازت شوی در اهل خود رود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زن نافرمان. سرکش. ( غیاث اللغات ). || زن نگرنده بسوی مردان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
- اِمراة طامح یا امراة طماحة؛ زن که بشهوت به مردان نگرد. زن چشم چران. || بلند از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). عالی.

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - زن نافرمان. ۲ - زن چشم چران. ۳ - خوب و عالی از هر چیز.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - زن نافرمان زن سرکش. ۲ - زن نگرنده به سوی مردان زن چشم چران. ۳ - بلند عالی.
زن نافرمان سرکش یا زن که بشهوت بمردان نگرد زن چشم چران یا بلند از هر چیزی عالی.

ویکی واژه

زن نافرمان.
زن چشم چران.
خوب و عالی از هر چیز.

جمله سازی با طامح

💡 جائی است کمال تو که فکرت قاصر نظر است از آن مطامح

💡 فبحر العلم طامح طاهی وقبضه القوس فی یدالرامی نخست بنظم تازی و انشای حجازی این عذار عذرا را بیارایم و باز بنظم دری نقاب از چهره زیبا بگشایم و در این درج بنظارگیان بنمایم.