ضحکه

لغت نامه دهخدا

( ضحکة ) ضحکة. [ ض َ ک َ ] ( ع اِ ) یک بار خنده. ( منتهی الارب ):
مرا تو گوئی می خوردن است اصل فساد
به جان تو که همی آیدم ز تو ضحکه.منوچهری.من اهل مزاح و ضحکه و زیجم
مرد سفر وعصا و انبانم.مسعودسعد.
ضحکة. [ ض ُ ک َ ] ( ع اِ ) آنکه بر وی خندند. ( منتهی الارب ). آنکه بر او خندند. ( مهذب الاسماء ).آنکه مردم بر وی خندند. ( غیاث ). مسخره:
روت بس زیباست نیلی هم بکش
ضُحکه باشد نیل بر روی حبش.مولوی.صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضُحکة بروزن صُفرة، کسی که رفتار و گفتار و حرکات و سکنات او مردم را بخنده آورد، و ضَحکة بر وزن همزه، کسی که بر مردم بخندد. کذا فی الجرجانی.
ضحکة. [ ض ُ ح َ ک َ] ( ع ص ) بسیارخند. ( منتهی الارب ). بر مردم خندنده. بسیار خندنده. آنکه بر مردمان خندد. ( مهذب الاسماء ).
ضحکة. [ ض ُ ح ُک ْ ک َ ] ( ع ص ) بسیارخند. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(ضَ کَ یا کِ ) [ ع. ضحکة ] (ص. ) آن که بر وی خندند، مسخره.

فرهنگ عمید

خنده.
کسی که بر مردم می خندد.

فرهنگ فارسی

مایه خنده، کسی که مردم براوبخندند
( صفت ) آن که بر وی خندند مسخره.
بسیار خند

ویکی واژه

ضحکة
آن که بر وی خندند؛ مسخره.

جمله سازی با ضحکه

💡 استغفر‌الله این سخنان هزل و مضحکه‌ست رزاق جود همت مردانه شماست

💡 در عهد تو شهباز بود مضحکهٔ‌کبک وز عدل تو ضرغام بود مسخرهٔ زنگ

💡 دور از فهم خسیسان شده نزدیک دران که شود مضحکه چون لهجه هندوستانی

💡 که رود کرد ز عدوان ببر حجت حق آن سیه روی پی مضحکه سرگین به طبق

💡 چنو خری چه کند در میان اهل خرد اگر نه کار جهان هزل و ضحکه و عبث است

💡 ندانستند پنداری که با سلطان کسی کوشد که باشد ضحکهٔ‌ گردون و باشد سخرهٔ شیطان

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز