صلواتی
مترادفها
درود، صلوات
لغت نامه دهخدا
صلواتی. [ ص َ ل َ ] ( ص نسبی ) منسوب به صلوات. رجوع به صلوات شود.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ویژگی چیزی که برای دریافت آن می توان صلوات فرستاد، رایگان.
فرهنگ فارسی
منسوب است به صلوات
ویکی واژه
ویژگی چیزی که برای دریافت آن میتوان صلوات فرستاد، رایگان.
جمله سازی با صلواتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بنمای تو خورشید جمال رخ خود را در صبحدمی تا صلواتی بفرستیم
💡 عبدالله نوری وزیر اسبق کشور، فضلالله صلواتی و گروهی از فعالان دانشجویی و مدنی درگذشت او را رسماً تسلیت گفتند.
💡 به سؤال تو چو درماند گوید به نشاط «بر پیمبر صلواتی خوش خواهم به آواز!»
💡 در شروع هر جلسه مذهبی، از حاضران خواسته میشود تا برای برکت بیشتر، با صدای بلند و با احترام، یک صلواتی نثار پیامبر کنند.
💡 وقتی در میان جمع صحبت از بزرگان شد، همه با احترام و عشق، یک صلواتی فرستادند تا فضای جلسه را با معنویت پر کنند.
💡 او همیشه در ابتدای هر سخنرانی، از شنوندگان میخواست که برای آرامش قلبها، یک صلواتی به نیت خیر و برکت برای همه بفرستند.