صف آوار
لغت نامه دهخدا
( صف آوار ) صف آوار. [ ص َ ] ( نف مرکب ) جنگی. صف شکن. مبارز:
بدانگه که سالش ده و چار شد
سوار و دلیر و صف آوار شد.( گرشاسب نامه ).
فرهنگ معین
( صف آوار ) ( ~. ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) جنگجو.
فرهنگ فارسی
( صف آوار ) ( صفت ) جنگی صف شکن مبارز.
جنگی
ویکی واژه
جنگجو.
جمله سازی با صف آوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدان گه که سالش ده و چار شد سوار و دلیر و صف آوار شد
💡 پس از وقوع زلزله سهمگین، مردم با نگرانی و اضطراب در صف آوار ایستاده بودند تا امیدوار باشند عزیزانشان هنوز زیر ساختمانها زنده باشند.
💡 امدادگران با سرعت و دقت بسیار زیاد، در میان صف آوار به دنبال یافتن بقایای ساختمانهای تخریب شده بودند تا نشانی از زندگان پیدا کنند.
💡 مشاهده صف آوار در خیابانهای شهر پس از حادثه، صحنهای بسیار دردناک و غمانگیز بود که اشک را از چشمان هر بیننده ای جاری میکرد.