فرهنگ معین
( صف آرایی ) ( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. )۱ - تشکیل صف سربازان برای مبارزه. ۲ - دسته بندی.
( صف آرایی ) ( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. )۱ - تشکیل صف سربازان برای مبارزه. ۲ - دسته بندی.
( صف آرایی ) ۱ - تشکیل صف سربازان برای مبارزه. ۲ - دسته بندی: صف آرایی وکلای موافق و مخالف دولت در مجلس.
تشکیل صف سربازان برای مبارزه.
دسته بندی.
💡 برخاسته اشکم به صف آرایی مژگان در بزم تو تکلیف نشستن نتوان کرد
💡 عشق، خورشید و جهان شبنم بی بنیاد است از صف آرایی شبنم چه خطر دارد عشق؟
💡 داده فرمان به مهابت که صف آرایی کن خون که بی حکم تو در پوست بجنبد هدرست
💡 به صف آرایی خود محشر ازان می نازد که ندیده است صف آرایی مژگانی را
💡 صف ترکان ختایی همه آراسته شد تا صف آرایی آن صف زده مژگان چه کند
💡 عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟ پیش خورشید صف آرایی شبنم چه کند؟