لغت نامه دهخدا
صف اندر صف. [ ص َ اَ دَ ص َ ] ( ق مرکب ) صف های پشت هم. صف از پی صف. صفاصف: فرشتگان عرش آشیان پیرامن وی صف اندر صف عاکف و واصف. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 448 ). رجوع به صف و صفاصف شود.
صف اندر صف. [ ص َ اَ دَ ص َ ] ( ق مرکب ) صف های پشت هم. صف از پی صف. صفاصف: فرشتگان عرش آشیان پیرامن وی صف اندر صف عاکف و واصف. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 448 ). رجوع به صف و صفاصف شود.
صفهای پشت سر هم صفاصف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رسید ازکوفه و شامش صف اندر صف ز پی اعدا زکرکوک وری و مصرش هزار اندر هزار آمد
💡 در صف آن طاعت اکثر صفا پیشتر از عقد صف اندر صف آ
💡 ناو جوشنور بینی زده صف اندر صف مرغ بمبافکن یابی زده بال اندر بال
💡 به قصد کشتنم ترکان مژگانش صف اندر صف به چشمش اقتدا کردند در محراب ابرویش
💡 پریچهرگان را به صد گونه زیب صف اندر صف آراسته دل فریب