فرهنگ معین
(ص حَُ ) [ ع. صحة ] نک. صحت.
(ص حَُ ) [ ع. صحة ] نک. صحت.
۱- ( فعل اسم ) ) درست است: درمیان صالحان یک اصلحی است بر سر توقیعش از سلطان صحی است. ( مثنوی ) ۲ - تصدیق امضائ. توضیح صح بفتح صاد و حائ مشدد که بمعنی امضائ و تصدیق استعمال میشود چنانکه گویند: فلان کس بمعامله مزبور صح گذاشت. فعل ماضی یصح است و از صح ذلک وامثال آن مخفف شده است. و اینکه اغلب آنرا بشکل صحه بر وزن عده مینویسند درست نیست. یا صح ذلک. ( جمله فعلی ) صحیح است آن: برنامه وقف این ممالک توفیع زده که: صح ذلک. ( تحفه العرافین ) یا صح گذاشتن. ۱ - نوشتن کلمه صح ۲- تصدیق کردن امضائ کردن.
صحة نگاه کنید صحت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احساناللّه خان در ۱۲۶۳ در ساری متولد شد. پدرش، میرزا علیاکبر حافظالصحه که پزشک تجربی بود، و مادرش هر دو بابی بودند. او از جمله بهائیانی بود که نظریهٔ عدم دخالت در سیاست بهائیت را نادیده گرفت.
💡 جهان باد از رخت خرم کرم باد از کفت شامل نهادت دایم الصحه وجود ثابت الارکان
💡 نکته فوق در بر دارنده این مطلب نیز خواهد بود که در این زمان، خاندان اسد از چنان موقعیت والایی برخوردار شدهاست که بتواند در تحولات سیاسی–نظامی منطقه خراسان و ماوراءالنهر نقش بهسزایی ایفا کند. برخی از مورخان معاصر نیز بر این موقعیت و اهمیت صحه گذاشتهاند.
💡 از دیگر رسوم دوران جاهلی که قرآن بر آن صحه گذاشته و موجب انتقاد منتقدان شده، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
💡 که تا روز جزا دارند سر در خط فرمانش همیشه سر به کف از بهر پاس صحه ایوانش