لغت نامه دهخدا
صاحب عزا. [ ح ِ ع َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) عزادار. || بزرگ خانواده عزادار.
صاحب عزا. [ ح ِ ع َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) عزادار. || بزرگ خانواده عزادار.
( ~. عَ ) [ ع. ] (ص مر. ) آن که یکی از خویشاوندان نزدیکش فوت کرده، عزادار.
کسی که یکی از خویشان نزدیکش فوت شده و مجلس سوگواری ترتیب داده است، عزادار.
( صفت ) آن که یکی از خویشاوندان نزدیکش فوت کرده عزادار.
آن که یکی از خویشاوندان نزدیکش فوت کرده، عزادار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عزای وامق و فرهاد و مجنون داشتم اکنون نماند چون منی صاحب عزا روزی که من میرم
💡 باز این عزای کیست؟ که صاحب عزا خداست شور فغان و ولوله در عرش کبریاست
💡 این مه، مه عزای حسین آیت هدای ست مجلس نشین پیمبر و صاحب عزا خداست
💡 بود دور از مروت، با درونی شاد بنشستن به هر بزم عزا کآنجا بود صاحب عزا حاضر
💡 ملایک سر بسر گردیده مشغول عزاداری خدا صاحب عزا بهر رضا در عرش اعلا شد
💡 مردم و جن و ملک ز آه نبی در آتشند آری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست