شیمه. [ م َ / م ِ ] ( از ع، اِ ) شیمة. عادت و طبیعت. ( ناظم الاطباء ). طبیعت و عادت و خوی. ( غیاث ). خوی ( و بدین معنی به همزه نیز آمده ). ( آنندراج ). ج، شیَم. ( مهذب الاسماء ). خوی نیک. ( دهار ).خو. شنشنه. هجیر. شئمة. دأب. عادت. خصلت. دیدن. خلق. طبیعت. طینت. سرشت. ( یادداشت مؤلف ):
گر باد به فرخار برد شیمه داروت
از قوت او روح پذیرد بت فرخار.سنایی.رجوع به شیمت شود.
|| خاک برکنده از زمین. ج، شیَم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
شیمه. [ م َ / م ِ ] ( اِ ) قسمی از انگور. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ).
(ش مَ ) [ ع. شیمة ] (اِ. ) خلق، خوی، عادت.
۱. خلق، خوی، طبیعت.
۲. عادت.
خلق، خوی، بیعت، عادت، شیم جمع
( اسم ) خلق خوی طبیعت عادت جمع: شیم.
قسمی از انگور
اسم: شیمه (دختر) (عربی) (تلفظ: šime) (فارسی: شيمه) (انگلیسی: shime)
معنی: طینت، سرشت، ( در قدیم ) عادت و طبیعت، خوی، خصلت
شهر شیمه ( به فرانسوی: Chimay ) در شهرستان توئن در استان انو در منطقه فدرال والوون در کشور بلژیک واقع شده است.
شیمة
خلق، خوی، عادت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگشت شیمه و خوی مصاحبان موافق مخالفت مشمر گر بگشت شیمه و خویم
💡 عشق را، از یک مشیمه ازادهایم لب به یک پستان غم بنهادهایم
💡 نیست عجب گر جنین ز هیبت قهرت پیر برون آید از مشیمهٔ مادر
💡 شرر پریده رنگت اگر این بهار دارد ز مشیمهٔ تعین به چه ننگ زاده باشی
💡 اندر مشیمهٔ عدم از نطفهٔ وجود هر دو مصورند ولی نامصورند
💡 ز چهر تو کاخ عقل پر قمر خانگی سلب نگردد ز تو شیمهٔ مردانگی