شکوی

لغت نامه دهخدا

شکوی. [ ش َ وا ] ( ع اِمص ) گله. شِکوه. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). گله. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( غیاث ). گله مندی. گله گزاری. شکایت. اشتکاء. شکوه. تشکی. مُست. رفعقصه. رفع دعوی. گزرش. ( یادداشت مؤلف ):
نی نی از بخت شکرها دارم
چند شکوی که شوک بی ثمراست.خاقانی.آهی از سر شکوی به اغراق چنان برکشد که از آن هر دیده گریان و هر اشک ناروان روان گردد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 444 ).
چون بریده شد برای حلق دست
مرد زاهدرا در شکوی ببست.مولوی.|| بیماری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
شکوی. [ ش َ وا ] ( ع مص ) شکاة. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). گله کردن. ( آنندراج ) ( غیاث ) ( المصادر زوزنی ) ( دهار ). || نالیدن. زاریدن. بنالیدن. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شکاة و شکایة شود.

فرهنگ معین

(شَ ) [ ع. ] (اِمص. ) شکایت.

فرهنگ فارسی

گله کردن، شکایت کردن، گله وناله، شکوه وشکایت
( اسم ) شکایت گله مندی.
گله کردن نالیدن زاریدن.

ویکی واژه

شکایت.

جمله سازی با شکوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای مونس جان بر گوی راز دل این مشکوی که نیمه شبم زاین کوی آهنگ رباب آمد

💡 چه باغ است اینکه چون مشکوی خسرو مقام عشرت شیرین لبان است؟!

💡 که ناگهان به مشامم نسیم وصل رسید نمود ناطقه طی، ناله های شکوی را

💡 به قصد کعبه مُحرِم شد دلم دوش از سر مستی چو از دنبال او رفتم به مشکوی تو می‌آمد

💡 دفتر مرکزی آئرولوگیک در اشکویدیتس، آلمان واقع شده‌است و به ۲۲ مقصد، پرواز مستقیم انجام می‌دهد.

💡 به مشکوی دارا شو از ما بگوی که اینجا بدان گشتم آرام جوی

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز