شکمو

لغت نامه دهخدا

شکمو. [ ش ِ ک َ ] ( ص نسبی ) عبدالبطن. پرخور. شکم پرست. ( ناظم الاطباء ). در تداول عوام، که بسیار خوردن دوست دارد. بسیارخوار. که همواره خوردن خواهد. شکم پرست. شکمی. شکم پرور. شکم باره. شکم پرداز. پرخوار. شکم بنده. بطن. مبطان. ( یادداشت مؤلف ).رجوع به مترادفات کلمه شود. || کلان شکم. ( ناظم الاطباء ). بزرگ شکم. شکم گنده. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(ش کَ ) (ص مر. ) (عا. ) پرخور.

فرهنگ عمید

شکم پرست، پرخور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) شکم خوار شکم پرست.

ویکی واژه

(عا.)
پرخور.

جمله سازی با شکمو

💡 دلارام و دوشیزه و خوبروی گل اندام و سیمینبر و مشکموی

💡 ده و دو هزار از بت ماهروی چه ترک و چه هندو همه مشکموی

💡 ده و دوهزار از بت ماهروی چه ترک و چه هندو همه مشکموی

💡 الا ای مشکموی افتاده‌ام من چو موی تو به روی افتاده‌ام من

💡 مشکمویان پادشاهی ماهرویان دولتی می فروشان اندرونی باده نوشان خلوتی

💡 خوابیده در تو سبز خطان جمله مشکموی کاینسان عبیر بویی و بهتر ز عنبری

تیردان یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز