شهوی
مترادفها
نفسانی، شهوانی
متضادها
پاکدامن، عفیف
لغت نامه دهخدا
شهوی. [ ش َ وا ] ( ع ص ) مؤنث شَهْوان. ( منتهی الارب ). زن خواهان و آرزومند جماع. ج، شَهاوی ̍. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به شهوان شود.
شهوی. [ ش َ وی ی / وی ] ( از ع، ص نسبی ) منسوب به شهوت. ( غیاث ) ( آنندراج ). در یادداشتهائی از مؤلف ضبط کلمه شَهَوی به معنی منسوب به شهوت و شهوة آمده است و این ظاهراً از تداول فارسی زبانان است. || بسیارشهوت. شدیدالشهوة. شهوانی. بسیار خواهان آرامش. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
(شَ هَ ) [ ع. ] (ص نسب. ) منسوب به شهوت.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به شهوت. یا قوه شهوی ( شهویه ). ۱ - آنست که قوه باعثه را به جانب امر مطبوع و لذیذی بر انگیزد. ۲ - میل به جماع.
مونث شهوان زن خواهان و آرزومند جماع
ویکی واژه
منسوب به شهوت.
جمله سازی با شهوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صفت چهارم: ترک اعانت مسلمین و عدم اهتمام در امور ایشان است و منشأ این صفت، اگر عداوت یا حسد باشد، از رذایل قوه غضبیه خواهد بود و اگر باعث آن، کسالت، یا بخل، یا ضعف نفس باشد از نتایج قوه شهویه محسوب خواهد شد.
💡 و شأن قوه غضبیه و شهویه تحریک بدن است، و این دو مبدأ تحریکاند اما غضبیه، مبدأ حرکت بدن است به سوی دفع امور غیر ملائمه از بدن، و شهویه، مبدأ حرکت آن است به سوی تحصیل امور ملائمه.
💡 چون شناختی که آدمی را چهار قوه است که حکم سرهنگان دارند نظریه عقلیه، وهمیه خیالیه، سبعیه غضبیه، و بهیمیه شهویه.
💡 پس در این مقام دو مطلب است: مطلب اول دو جنس صفات خبیثه متعلقه به قوه شهویه، و ضد آنها و در آن سه فصل است.
💡 و چون دانستی که طبیعت، اول قوه شهویه را به ظهور آورد، و بعد از آن غضبیه، و بعد از آن قوه عقل و تمیز را، پس در صناعت باید به این ترتیب تدبیر و تکمیل نمود: