شستشو

لغت نامه دهخدا

شستشو. [ ش ُ ] ( اِمص مرکب ) یا شستشوی. شست وشو و غسل. ( ناظم الاطباء ). شست وشوی. ( فرهنگ فارسی معین ).
- شستشو کردن؛ غسل کردن. شستن تن:
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده.حافظ.|| پاکیزگی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شست وشوشود.

جمله سازی با شستشو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می برد در شستشوی دل ید بیضا به کار جمع گردد چون فروغ ماه با نور شراب

💡 ز سیل اشک چنان شستشوی دیده دهم که هر نظاره فریبی بیفتد از نظرم

💡 شستشویی برخ از چشمه ی حیوان جوییم بکف آیینه بر آیین سکندر گیریم

💡 نامه ام را شستشویی ده ز دریای کرم کرده چشمم حلقه گرداب دامان مرا

💡 شستشوی و خورد و خواب و جنبش و کار دگر جمله در یک لانه‌! کی مستوجب انسان بود

💡 نیست غیر از شستشوی دیده ما را مطلبی بی تو بر خورشید تابان گر نگاه افکنده ایم

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز