برقرار شدن

پایدار شدن، ثابت شدن، برقرار گشتن یا به حالت نظم و استقرار درآمدن. مثلاً «آرامش برقرار شد» یعنی آرامش به وجود آمد و پایدار شد.

مترادف‌ها

ایجاد شدن، مستقر شدن، پدید آمدن

متضادها

برهم خوردن، از بین رفتن

جمله سازی با برقرار شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از مذاکرات طولانی و پیچیده میان دو طرف، بالاخره شرایط لازم برای برقرار شدن یک توافقنامه صلح پایدار در این منطقه جغرافیایی فراهم گردید.

💡 برای برقرار شدن یک رابطه دوستانه و پایدار، نیاز است که هر دو طرف با صداقت و احترام متقابل با یکدیگر در ارتباطات خود رفتار کنند.

💡 با پیشرفت تکنولوژی‌های ارتباطی جدید، امکان برقرار شدن تماس‌های تصویری با کیفیت بسیار بالا از هر نقطه از کره زمین برای همه فراهم شده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران